The Sound Of Meeting

It is nice to be important but It is important to be nice

ببار بارون









ببار بارون که دلتنگم ... مثال مرده بی رنگم

ببار بارون کمی آرام.... که پاییز هم صدایم شد

که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد

ببار بارون بزن بر شیشه قلبم ... بکوب این شیشه را بشکن

که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد

ببار بارون که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش

ببار بارون درخت و برگ خوابیدن اقاقی ...یاس وحشی ...

کوچه ها روزهاست خشکیدن

ببار بارون جماعت عشق را کشتند

کلاغا بوته سبز وفا را بی صدا خوردن ولی بارون ،

تو با من بی وفایی تو هم تا خانه ی همسایه می باری

و تا من می شوی یک ابر تو خالی ببار

بارون ببار بارون ...... که تنهایم




طبقه بندی: *باران*،
برچسب ها:پاییز، بارون، تنها، تنهایی، عشق، دلتنگی، جملات زیبای احساسی،
دنبالک ها:منبع،
[ دوشنبه 21 مهر 1393 ] [ 03:21 ب.ظ ] [ love of god ] [ نظرات() ]

دفتر زندگی خواب ها (اشعار سهراب سپهری)

نام شعر : بی پاسخ

در تاریكی بی آغاز و پایان
دری در روشنی انتظارم رویید.
خودم را در پس در تنها نهادم
و به درون رفتم:
اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر كرد.
سایه ای در من فرود آمد
و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم كرد.
پس من كجا بودم؟
شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسان داشت
و من انعكاسی بودم
كه بیخودانه همه خلوت ها را بهم می زد
در پایان همه رویاها در سایه بهتی فرو می رفت.



ادامه مطلب



طبقه بندی: کلیات اشعار سهراب سپهری،
برچسب ها:کلیات اشعار سهراب سپهری، اشعار سهراب سپهری، دفتر زندگی خواب ها، بی پاسخ، تنها، رویا، زندگی،
[ دوشنبه 20 مرداد 1393 ] [ 07:32 ب.ظ ] [ love of god ] [ نظرات() ]

دفتر زندگی خواب ها(اشعار سهراب سپهری)

نام شعر : پاداش

گیاه تلخ افسونی !
شوكران بنفش خورشید را
در جام سپید بیابان ها لحظه لحظه نوشیدم
و در آیینه نفس كشنده سراب
تصویر ترا در هر گام زنده تر یافتم.
در چشمانم چه تابش ها كه نریخت!
و در رگ هایم چه عطش ها كه نشكفت!
آمدم تا ترا بویم،
و تو زهر دوزخی ات را با نفسم آمیختی
به پاس این همه راهی كه آمدم.

 


ادامه مطلب



طبقه بندی: کلیات اشعار سهراب سپهری،
برچسب ها:کلیات اشعار سهراب سپهری، دفتر زندگی خواب ها، تنها، پاداش، رویا، دوزخ، خورشید،
[ چهارشنبه 25 تیر 1393 ] [ 11:14 ق.ظ ] [ love of god ] [ برگ پاییزی() ]

دفتر زندگی خواب ها(اشعار سهراب سپهری)

نام شعر : مرغ افسانه

پنجره ای در مرز شب و روز باز شد
و مرغ افسانه از آن بیرون پرید.
میان بیداری و خواب
پرتاب شده بود.
بیراهه فضا را پیمود،
چرخی زد
و كنار مردابی به زمین نشست.
تپش هایش با مرداب آمیخت.
مرداب كم كم زیبا شد.
گیاهی در آن رویید،
گیاهی تاریك و زیبا.


ادامه مطلب



طبقه بندی: کلیات اشعار سهراب سپهری،
برچسب ها:کلیات اشعار سهراب سپهری، مرغ افسانه، زندگی خواب ها، مرداب، شب، گیاهان، تنها،
[ چهارشنبه 25 تیر 1393 ] [ 11:03 ق.ظ ] [ love of god ] [ برگ پاییزی() ]

به سلامتیه........





طبقه بندی: متفرقه،
برچسب ها:به سلامتیه، تنها، لایک،
[ دوشنبه 5 خرداد 1393 ] [ 07:17 ب.ظ ] [ love of god ] [ نظرات() ]