تبلیغات
The Sound Of Meeting - اتوبوس شرکت واحد

The Sound Of Meeting

It is nice to be important but It is important to be nice

اتوبوس شرکت واحد



واحد ای ماوای ما علاف ها
می بری هر روز ما را تا کجا؟
هر کجایی که رئیست پا دهد
کاش ما را در دل تو جا دهد
از فشار قبر گاهی بدتر است
هل نده اخ! بینی ام لایه در است
وارد واحد شدن کاری خفن
شیر نر می خواهد و مردی کهن
دست و پایم عضوی از مردم شده
کیف و کفش و دست و پایم گم شده
بغض من له شد فغان از درد و غم
کفش یارو گیر کرده در یقه ام
دستگیره! دست این ماشین پیر
دستگیر بی کسان! دستم بگیر
واحد این بازار سیار و بزرگ
می فروشد یک نفر گوسفند و گرگ
کفش و مسواک و سوسیس بندری
پوشک و چیپس و جوراب و بربری
توی واحد گشته روشن دیده ام
شخصیت های فراوان دیده ام
دیده ام اشخاص مطرح در جهان
لینچان و یانگوم شرک ایکیوسان
کاکرو جیمبو خپل اسفندیار
دکتر ارنست بیگلی بیگلی مورچه خوار
گر چه از واحد سخن ها در سر است
می روم چون ایستگاه اخر است
اخر خط ناقه در گل مانده است
یک سوال سخت در دل مانده است
مبدا و مقصد فقط پایانه هاست
ما نفهمیدیم اغازش کجاست...


شاعر:صابر قدیمی




طبقه بندی: طنز منظوم،
برچسب ها:اتوبوس شرکت واحد، اتوبوس، شرکت، واحد، شرکت واحد،
[ سه شنبه 20 اسفند 1392 ] [ 01:28 ب.ظ ] [ love of god ] [ نظرات() ]