تبلیغات
The Sound Of Meeting - دفتر زندگی خواب ها(اشعار سهراب سپهری)

The Sound Of Meeting

It is nice to be important but It is important to be nice

دفتر زندگی خواب ها(اشعار سهراب سپهری)

نام شعر : لحظه گمشده

مرداب اتاقم كدر شده بود
و من زمزمه خون را در رگ‌هایم می‌شنیدم.
زندگی‌ام در تاریكی ژرفی می‌‌گذشت.
این تاریكی، طرح وجودم را روشن می‌كرد.

 

در باز شد
و او با فانوسش به درون وزید.
زیبایی رها شده‌یی بود
و من دیده به راهش بودم:
رویای بی‌شكل زندگی‌ام بود.
عطری در چشمم زمزمه كرد.
رگ‌هایم از تپش افتاد.
همه رشته‌هایی كه مرا به من نشان می‌داد
در شعله فانوسش سوخت:
زمان در من نمی‌گذشت.
شور برهنه‌یی بودم.

او فانوسش را به فضا آویخت.
مرا در روشن‌ها می‌جست.
تار و پود اتاقم را پیمود
و به من ره نیافت.
نسیمی شعله فانوس را نوشید.

وزشی می‌گذشت
و من در طرحی جا می‌گرفتم،
در تاریكی ژرف اتاقم پیدا می‌شدم.
پیدا، برای كه؟
او دیگر نبود.
آیا با روح تاریك اتاق آمیخت؟
عطری در گرمی رگ‌هایم جابه‌جا می‌شد.
حس كردم با هستی گمشده‌اش مرا می‌نگرد
و من چه بیهوده مكان را می‌كاوم:
آنی گم شده بود.





طبقه بندی: کلیات اشعار سهراب سپهری،
برچسب ها:کلیات اشعار سهراب سپهری، اشعار سهراب سپهری، سهراب سپهری، دفتر زندگی خواب ها، مرداب، لحظه گمشده، فانوس،
[ سه شنبه 26 فروردین 1393 ] [ 06:25 ب.ظ ] [ love of god ] [ نظرات() ]