The Sound Of Meeting

It is nice to be important but It is important to be nice

خیلی سخته

خیلی سخته تنهایی

بشی باز خونه نشین

آرزوهات توی اشک

خالی شه روی زمین


با مرور خاطرات

خودتو دار بزنی

خیره شی به عکسی و

یه دفعه جار بزنی


خیلی سخته گوشه ای

بشینی با چشم خیس

حس کنی تو روزگار

کسی همرنگ تو نیس


وقتی از ته دلت

داری آهنگ میزنی

خیلی سخته بیصدا

توی آینه بشکنی





طبقه بندی: اشعار سامان سعیدی،
[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 12:14 ب.ظ ] [ love of god ] [ نظرات() ]

بانوی رویای من

پری هفت آسمون ، بانوی خوب و نجیب

بودنت یه معجزه است توی دنیای غریب


بعد اولین نگاه ، دوست دارم به عشق تو

شب و روز بی اعتراض بمونم روی صلیب


گوشه این سرزمین رنگ چشمات واسه من

شده نیلوفر پاک ، توی گرداب فریب


میون این همه غم زیر آوار جنون

نمیدونی بخدا عاشقت شدم عجیب


رو لبای داغ تو، روی مرز عاشقی

کاش میشد خورده بشم یه روزی به رسم سیب


بذا راحتت کنم بانوی رویای من

خونه وقتی میشه باغ که تو باشی عندلیب





طبقه بندی: اشعار سامان سعیدی،
[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 12:09 ب.ظ ] [ love of god ] [ نظرات() ]

یادت

هر شب به یادت تا سحر با چشم خیس تار میزنم

در پشت آهنگی غریب اسم تو را جار میزنم

با یک غزل سرشار غم در حسرتی بی انتها

آری خودم را بارها با یاد تو دار میزنم





طبقه بندی: اشعار سامان سعیدی،
[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 12:08 ب.ظ ] [ love of god ] [ نظرات() ]

ظالم مباش

در روزگار بیکسی ظالم مباش ای نازنین

محض رضای آن خدا یک دم کنار من بشین

من قانع ام به بودنت اما به رسم عاشقی

از این لبان بینوا تنها تو یک بوسه بچین





طبقه بندی: اشعار سامان سعیدی،
[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 12:05 ب.ظ ] [ love of god ] [ نظرات() ]

نخواستی

چطور دلت اومد منو اینجوری دربه در کنی

تو این شبای بیکسی بدون من سفر کنی

چرا نخواستی بی وفا برای موندن پیش من

واسه یه بار هم که شده یه کمی هم خطر کنی





طبقه بندی: اشعار سامان سعیدی،
[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 12:04 ب.ظ ] [ love of god ] [ نظرات() ]

بوسه

دنیا بدون چشم تو یکباره چون شب می شود

حال و هوای خوب من گرمایی از تب می شود

شب مات و مبهوتم عزیز در حالتی مثل کما

طوری که درمانش فقط یک بوسه از لب می شود





طبقه بندی: اشعار سامان سعیدی،
[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 12:03 ب.ظ ] [ love of god ] [ نظرات() ]

دیده تر





طبقه بندی: اشعار سامان سعیدی،
[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 12:02 ب.ظ ] [ love of god ] [ نظرات() ]

ای شب(تقدیمی)

شدم دور از رخ یار جوان پیری ای شب

تو با من همصدا باش بگو تدبیری ای شب


مکش دست حقارت به روی اشک سردم

اگر ماهم بتابد تو بد تحقیری ای شب

در این بحران تردید میان آرزوها

بدان بی عشق یارم تو بی تعبیری ای شب

اگر یارم نباشد کنارم تا دم صبح

همین بغض گلو را تو هم میگیری ای شب

مخواه از دوری او غزل گویم من امشب

که از سوزهمین شعر تو هم میمیری ای شب

برای بودن ماه در این شب های خاموش

به نرخ ما بشرها چقدر میگیری ای شب

هنوزم قتلگاهم صلیبی از زمان است

که در وقت شکنجه تو خود زنجیری ای شب

برای مردن من نیازی به قفس نیست

دمی یارم نباشد تو خود شمشیری ای شب

من ار مردم ز داغش در این بیتوته غم

نه اینکه تو مقصر نه بی تقصیری ای شب

در این بهت نفس گیر اگر او را ببینی

به چشمان قشنگش تو هم تسخیری ای شب

تو درمان کن دلم را در این هجران و دوری

بکش از چشم یارم فقط تصویری ای شب

اگر صبح می رسم من به آغوش نگارم

تو با من انتحاری بگو تکبیری ای شب




طبقه بندی: اشعار سامان سعیدی،
[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 12:01 ب.ظ ] [ love of god ] [ نظرات() ]

بارون

تو این هوای دلگیر

بارون نزن به شیشه

زخم نگاه لیلی

با خنده خوب نمیشه


تو خلوتی که دارم

با عکس خوب یارم

ساعات رفتنش رو

با بوسه میشمارم


سهم من از نگاهش

اشکای رو زمینه

ظلمه ولی گمونم

تاوان عشق همینه


بارون نزن به شیشه

بذار بخوابه این دل

شاید تو خواب و رویا

یه جوری حل شه مشکل






طبقه بندی: اشعار سامان سعیدی،
[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 12:00 ب.ظ ] [ love of god ] [ نظرات() ]

حال خراب

بد مست بودم- بی رقص و بی می

در پشت زمینه - آهنگ دی جی

از روی ماهت- اندر خیالم

ساختم بنایی- بی مرز و بی پی

شاید که با تو- مرز جنون را

با دلخوشی ها - یک شب کنم طی

من بی تو مردم- در گوشه ای سرد

تو شاه گشتی- در ملکی از ری

تو در نگاهم- چون ماه ماندی

من با غرورت - آسان شدم وی

دور از رخ تو- در بین مردم

با چشم گریان- نی میزنم نی

حالا که نیستی - تو در کنارم

حالم بدک نیست - خوبم ولی ای

اشکم رو هر روز- با دست سردم

از روی گونه - تی میزنم تی

از بی وفایی- حالم خراب است

کاش عشقت ای یار- روزی شود قی





طبقه بندی: اشعار سامان سعیدی،
[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 11:59 ق.ظ ] [ love of god ] [ نظرات() ]

سکوت

تو این سکوت لعنتی

که ابتداش فصل غمه

با بغضی از خود خدا

دلم گرفته از همه


دلخوشی شبا فقط

مرگ گلای مریمه

تعداد آدمای خوب

دور و برم خیلی کمه


تصویر روزگار من

یه اشک سرد و مبهمه

ساده بگم که زندگیم

نمایی از جهنمه


خسته شدم خدایا

دلم یه دریای غمه

طوری که خودکشی برام

یه آرزو - یه مرهمه





طبقه بندی: اشعار سامان سعیدی،
[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 11:57 ق.ظ ] [ love of god ] [ نظرات() ]

سامان پیر

سراغ از ما نمیگیری هنوز بغضم نفس گیر است

برای وصلت ای گل رخ همین امروز هم دیر است

شب هجران ، غم دوری شود شلاق بر اندامم

در این عهد شباب ای گل ببین سامان چقدر پیر است







طبقه بندی: اشعار سامان سعیدی،
[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 11:56 ق.ظ ] [ love of god ] [ نظرات() ]